تبليغاتX
مردی که میخندد

صلح

خواب کودک است

صلح

نان داغ است بر سفره جهان

صلح

زمانیست که پدر از سر کار میاید

با دستانی پر از میوه

و عرقهایی بر پیشانی

مانند کوزه کنار پنجره

برادرم

دستت را به من بده

صلح همین است

و نه چیز دیگر.

 

 

                                                                    یانیس ریتسوس

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت   توسط مردی که میخندد | 

میدونی چیه، به نظر من گذشت زمان بهترین فیلتر واسه مشخص شدن دوستاس. اون چیزی که من تا حالا تجربه کردم این بوده که هیچ  دوستی ای تا اخر عمر همونی که بوده باقی نمیمونه و رابطه بین ما ادمها هم مثل خودمون دائم در حال تغی و تحوله.ممکنه یه نفر که چندان به ادم نزدیک نبوده، بعد یه مدت نزدیکترین دوست ادم بشه و یکی هم که یه زمانی صمیمی ترین دوست ادم بوده، با گذشت زمان به حاشیه رونده بشه و اون رابطه صمیمانه تبدیل به یه رابطه معمولی بشه، به قول معروف یه چیزی در حد سلام علیک. و این چیزی نیست که طرفین یه رابطه خواسته باشن به صورت اگاهانه در اون دخلی داشته باشن، فرایندیه که واقعا ناخوداگاه اتفاق میفته. چون همونطوری که نگرش ادم به زندگی و به تبع اون تفکراتش به مرور زمان تغییر میکنه، روابط ادم با محیط و افراد دور و برش هم مرتبا در حال تحوله. و ممکنه یه نفر که من یه زمانی خیلی از دوست بودن با اون لذت میبردم، دیگه برای من تبدیل بشه به یه فرد خسته کننده، که به خاطر احساس نامطلوبی که به من میده، که این احساس میتونه به خاطر عدم درک متقابل باشه، دائم سعی در گریز از همنشینی با اون داشته باشم. من فکر میکنم که یه رابطه صرف نظر از افرادی که باعث ایجاد اون میشن، به خودی خود، دارای یه شخصیت مستقل هم هست. یعنی گاهی وقتا دیگه ما نیستیم که باعث ادامه یه رابطه میشیم. خیلی وقتا به حرمت دوستی های گذشته سعی میکنیم به رابطمون با یه نفر ادامه بدیم یا اینکه به خاطر پرهیز از شکسته شدن حرمتها، مجبوریم یه رابطه رو محدود و یا قطع کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت   توسط مردی که میخندد | 

از یه منظر، انسانها چهار دسته هستن.

دسته اول وقتی که فکر کنن میدونن چه کاری درسته، بدون توجه به نظر دیگران اون کار رو انجام میدن، و اگر تصمیمی که گرفتن منجربه نتیجه مطلوب نشه، هیچ وقت پشیمونیه خودشون رو بروز نمیدن و یا شاید هیچوقت پشیمون نمیشن.

دسته دوم وقتی که فکر کنن میدونن چه کاری درسته، برای انجام دادن اون کار نیاز به تایید و تصدیق دیگران دارن، با این همه اگر نود و نه نفر با نظرشون مخالف باشن و یه نفر موافق، نظر موافق این یه نفر براشون کافیه. اینجور ادمها پشیمونیشون رو نشون میدن و مسئولیت شکستها رو به گردن میگیرن.

دسته سوم، نمیدونن کار درست کدومه و معمولا از نظریات دیگران استفاده میکنن. این افراد در صورت شکست، سعی میکنن که مسئولیت اون رو به دوش دیگران بندازن.

دسته چهارم هم نمیدونن که کار درست کدومه و با کسی هم مشورت نمیکنن. این افراد هیچوقت نمیفهمن که در کاری شکست خوردن یا نه.

به نظر من دسته اول شجاعن، دسته دوم عاقلن ولی اعتماد به نفس ندارن، دسته سوم ترسو هستن و دسته چهارم احمق.

دسته اول رو ستایش میکنم، دسته دوم رو دوست دارم، از دسته سوم متنفرم و دلم برای دسته چهارم میسوزه.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت   توسط مردی که میخندد | 
نمیدونم چی شده، از دیشب تا حالا هر چقدر سعی میکنم اولین پستم رو بذارم، نمیشه. پیغام خطا میده. این رو هم دارم امتحانی میذارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت   توسط مردی که میخندد |